محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3635
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تو آيد . » گويد : چون فرمان حجاج پيش . قيس آمد با گروهى بسيار از عشيرهء خويش بيامد و چون وارد مسجد شد هنگامى بود كه اقامهء نماز پسين را گفته بودند . با حمزه نماز كرد و چون حمزه برفت قيس بن سعد عجلى سالار نگهبانانش نيز با وى برفت و نامه اى را كه حجاج براى وى فرستاده بود به حمزه داد . » حمزه گفت : « شنوايى و اطاعت » گويد : « پس قيس ، حمزه را به بند كرد و بداشت و كار همدان را عهده كرد و عاملان خويش را بر آنجا گماشت و همه عاملان را از قوم خويش كرد و به حجاج نوشت : « اما بعد ، امير را كه خدايش قرين صلاح بدارد خبر مىدهم كه حمزة بن مغيره را به بند آهنين كردم و در زندان بداشتم و عاملان خويش را بر خراج گماشتم و كار وصول را به دست گرفتم ، اگر امير كه خدايش محفوظ بدارد اجازه مىدهد كه سوى مطرف روم ، اجازه دهد تا با قوم خويش و كسانى از مردم ولايتم كه اطاعت من مىكنند با وى جهاد كنم كه اميدوارم پاداش جهاد از خراج گرفتن بيشتر باشد « و السلام » گويد : و چون حجاج نامهء وى را بخواند بخنديد و گفت : « از اين ناحيه ايمنى يافتيم . » زيرا حضور حمزه در همدان براى حجاج سخت ناخوشايند بود كه بيم داشت برادر خويش را به سلاح و مال كمك دهد و نگران بود كه سر مخالفت داشته باشد و همچنان تدبير كرد تا او را برداشت و اطمينان يافت و به كار مطرف پرداخت . مطرف بن عامر گويد : وقتى حجاج نامهء قيس بن سعد عجلى را بخواند و گفتهء وى را بشنيد كه اگر امير بخواهد سوى مطرف روم و با وى جهاد كنم ، گفت : « چه نفرت دارم از اينكه عربان در سرزمين خراج فزونى گيرند . »